تاریکترین لحظه ، لحظه ی پیش از طلوع است.
شگفت نیست که شریعتمداریها و خامنه ایها به جان مردم این سرزمین افتاده اند، چرا که خود می دانند در این سالها چه کرده اند و اگر لحظه ای غفلت کنند قهر این مردم آنان را برای همیشه تاریخ ، خاکستر خواهد کرد.
این گونه است که آوای "ندا"ها را خاموش می خواهند و شعور شقیقه ها را نشانه رفته اند.
ایران ، امروز به آن روز نزدیک است که نه افسری حجاب از سر زنی برکشد و نه آن که چماقداری به زور آن را بر سر دخترکی بنشاند.
ایران ، امروز به ایران شبیه است ، نه به آن چهره کریهی که مردکی بیمار و خودشیفته به جهانیان نمایانده است.
ایران دوباره می رود که سرزمین آشتی و مهر، اندیشه و خرد و راستی و درستی شود. همه ی ما با هر اندیشه و هر خاستگاه باید امروز با هم باشیم چرا که ایران سرزمین همه ماست و شایسته ی بهترینها. این کفتارصفتان آخرین زوزه های خود را می کشند تا شاید سرود زیبای آزادی را خاموش کنند اما بیهوده می کوشند. ایام آنها گذسته است. بیایید هر که هستیم و هر کجا هستیم هرآنچه را که در توان داریم به کار آوریم برای بیرون راندن این بیگانگان بی سرزمین.
اگر صدای لرزان پیرزنی است که با خلوص خدای خود را به یاری بر بام می خواند و یا مشت گره کرده جوانی برومند یا دست مهربان دخترکی که جرعه ای آب به معترضان در خیابان می نوشاند و یا نوخبرنگاران بی مرزی که هر روز با هزاران پیام از راه سیمها راستی را از دروغ می نمایانند.
راهی پیش روست که شاید هفته ها یا ماهها به درازا کشد اما به سرانجام خواهد رسید. نگذاریم اهریمن اندوه و ترس و یا خستگی راه ناامیدمان کند. باز به یاد آوریم ایام اینان گذشته است.
ایام توای هرزه ی ناپاک گذشت
فریاد من از قله ی افلاک گذشت
از کوچه ترس و مسلخ آن خوبان
آن رهگذر دلیر و بی باک گذشت
حالا نه منم که یک جهان می بینند
ظلمی که به هر گوشه این خاک گذشت
ضحاک زمانه ای و در بند شوی
آوازه ی کاوهها چه غمناک گذشت
ناپاک مکن در دری را به دروغ
ای خوک صفت فرصت ادراک گذشت
زین پس همه زهر است نصیبت همه بهر
آن خواب کج کژدم سفاک گذشت
از غیب خبر نمی رسد، هاله کجاست؟
ایام خوش نشئه ی تریاک گذشت
ماییم که بوده ایم و هم می مانیم
خواهد به خدا این خس و خاشاک گذشت
No comments:
Post a Comment