Sunday, December 27, 2009

خامنه ای باید زنده بماند

نباید اشتباه انقلاب 57 را تکرار کرد. خامنه ای ، مرتضوی، نقدی، لاربجانی، شریعتمداری، رادان، طائب، مجتبی، احمدی نژاد باید زنده بمانند تا در دادگاهی دادگر به تمام جنایاتشان رسیدگی شود. مرک محکوم است و برای ایشان مجازاتی بس اندک.

رژیم به 22 بهمن امسال نخواهد رسید

شواهد بسیاری حاکی از فروپاشی کامل رژیم خامنه ای طی چند هفته آینده است. وظیفه هر ایرانی است که در هر کجا و با هر توانی که دارد به حنبش بپیوندند، خواه با شرکت در تظاهرات ، خواه با رساندن آب و آذوقه به تظاهرکنندگان.
شهرستانی ها به مراکز استان و تهران بیایند.
ایرانیان خارح از کشور در اطراف دفاتر سازمان ملل و سفارتهای ایران تجمع کنند.

آقای موسوی، کابینه دولت موقت را تشکیل دهید

رژیم نا مشروع کودتا به رهبری خامنه ای به زودی سرنگون خواهد شد. برای پیشگیزی از هرج و مرج کابینه دولت موقت را معرفی کنید

Wednesday, July 1, 2009

ده راه ساده و کم هزینه برای فلج کردن کودتاچیان

۱) پر کردن توالت‌های ادارات به نحوی که قابل استفاده نباشند؛ با این راه بوی خودشان را به آنها نشان میدهیم.

۲) خراب کردن چراغ‌های راهنمایی‌ برای ایجاد ترافیک

۳) ریختن روغن بر کف خیابن مخصوص موتوریهای خائن

۴) خراب کردن کامپیوتر ها، دستگاه‌های فاکس و چاپگر ادارت

۵) تلفن به ارگان‌های دولتی و نثار آنچه که شایسته آن هستند؛ تا وقت آنها برای کارهای دیگر گرفته شود.

۶) استفاده از ترقه‌های کوچک، پر صدا و بی‌ خطر به مقدار کافی‌

۷) همواره یک ماژیک (ترجیحا سبز) با خود داشته باشید. همه جا شعار بنویسید.

۸) در صورتی‌ که نمیتوانید شبها شعار بدهید، به جای آن، یک سوت داوری تهیه کرده، شب‌ها در آن بدمید.

۹) آسیبهای کوچک و کم هزینه به ماشینها و موتورهای دولتی برای وقت گیری مانند پنچر کردن.

۱۰) ریختن چسب، خمیر و غیره در قفل در اتاق‌ها برای بلا استفاده کردن دفاتر دولتی

Monday, June 29, 2009

پیشنهاد فرستادن پول به ایران برای خرید چاپگر

زمان آن رسیده که در نبود رسانه فراگیر، محدودیت شدید اطلاع رسانی، و سانسور بیش از پیش اخبار، ایرانیان خارج از کشور و آنها که در داخل توان مالی‌ دارند، اقدام به فرستادن یا دهش پول به سایرین کنند، تا با خرید چاپگرهای کوچک یا رایتر سی‌ دی یا دی وی دی، اخبار درست را در جامعه منتشر کنیم.

۱۰۰ دلار (۱۰۰ هزار تومان) مبلغ قابل قبولیست، که بسیاری افراد توانایی پرداخت آن را دارند.

با خرید یک چاپگر کوچک، خانه‌ها را به دفاتر روزنامه تبدیل کنیم.

هر کس میتواند روزانه دست کم ۲۰۰ - ۳۰۰ اعلامیه چاپ و توزیع کند. این کار ساده و کم هزینه است؛ میتوان کاغذ‌ها را در تاکسی‌ "جا گذاشت"، شب هنگام در صندوق پست خانه‌ها و یا حتا از زیر در به داخل خانه‌ها انداخت. داشتن چاپگر در خانه غیر قانونی نیست. در یک دی وی دی نیز میتوان حجم وسیعی از اطلاعات را جای داده و به شهرستانها فرستاد، که شامل فیلم، عکس، و نوشتار برای نشر باشد.

دوستانی که حوصله و زمان بیشتری دارند می توانند اعلامیه‌ها و یا دی وی دی را از طریق پست به نشانی‌‌های مختلف بفرستند.

Saturday, June 27, 2009

اگر رفستجانی عاقل باشد

اگر رفستجانی عاقل باشد...

اگر عاقل باشد که گمان می برم باشد ، خوب می داتد که این قوم مردم کشان چون از مردم فارغ شوند دودمان او را هم به باد خواهند داد، که این قوم نسب از طالبان دارند و از چنگیز.

پس آن به که جدال او را به خود او وانهیم. چه بهتر و زیباتر که او نیز در این نبرد ما را یاریگر باشد، اما اگر نبود، چه آن که جانش بستانند و یا زبانش را، ما هم چنان باید به راه خود رویم. نگذاریم مایوسمان کنند. هاشمی یا موسوی باشند یا نباشند، این راه سد ساله را که از مشروطه آغاز کرده ایم، پیش خواهیم برد. امید آن که موسوی و کروبی هم چنان ثابت قدم بمانند که اگر چنین کنند نام خود به بزرگی جاودانه می کنند و هاشمی اسیر سازشهای پشت پرده نشود.

اگر رفستجانی عاقل باشد می داند که خامنه ای و اذنابش دیوانه اند و پیمانشان را ضمانتی نیست.

Friday, June 26, 2009

تاریکترین لحظه ، لحظه ی پیش از طلوع است

تاریکترین لحظه ، لحظه ی پیش از طلوع است.

شگفت نیست که شریعتمداریها و خامنه ایها به جان مردم این سرزمین افتاده اند، چرا که خود می دانند در این سالها چه کرده اند و اگر لحظه ای غفلت کنند قهر این مردم آنان را برای همیشه تاریخ ، خاکستر خواهد کرد.

این گونه است که آوای "ندا"ها را خاموش می خواهند و شعور شقیقه ها را نشانه رفته اند.

ایران ، امروز به آن روز نزدیک است که نه افسری حجاب از سر زنی برکشد و نه آن که چماقداری به زور آن را بر سر دخترکی بنشاند.

ایران ، امروز به ایران شبیه است ، نه به آن چهره کریهی که مردکی بیمار و خودشیفته به جهانیان نمایانده است.

ایران دوباره می رود که سرزمین آشتی و مهر، اندیشه و خرد و راستی و درستی شود. همه ی ما با هر اندیشه و هر خاستگاه باید امروز با هم باشیم چرا که ایران سرزمین همه ماست و شایسته ی بهترینها. این کفتارصفتان آخرین زوزه های خود را می کشند تا شاید سرود زیبای آزادی را خاموش کنند اما بیهوده می کوشند. ایام آنها گذسته است. بیایید هر که هستیم و هر کجا هستیم هرآنچه را که در توان داریم به کار آوریم برای بیرون راندن این بیگانگان بی سرزمین.

اگر صدای لرزان پیرزنی است که با خلوص خدای خود را به یاری بر بام می خواند و یا مشت گره کرده جوانی برومند یا دست مهربان دخترکی که جرعه ای آب به معترضان در خیابان می نوشاند و یا نوخبرنگاران بی مرزی که هر روز با هزاران پیام از راه سیمها راستی را از دروغ می نمایانند.

راهی پیش روست که شاید هفته ها یا ماهها به درازا کشد اما به سرانجام خواهد رسید. نگذاریم اهریمن اندوه و ترس و یا خستگی راه ناامیدمان کند. باز به یاد آوریم ایام اینان گذشته است.

ایام تو‌ای هرزه ی ناپاک گذشت

فریاد من از قله ی افلاک گذشت

از کوچه ترس و مسلخ آن خوبان

آن رهگذر دلیر و بی باک گذشت

حالا نه منم که یک جهان می بینند

ظلمی که به هر گوشه این خاک گذشت

ضحاک زمانه ای و در بند شوی

آوازه ی کاوه‌ها چه غمناک گذشت

ناپاک مکن در دری را به دروغ

ای خوک صفت فرصت ادراک گذشت

زین پس همه زهر است نصیبت همه بهر

آن خواب کج کژدم سفاک گذشت

از غیب خبر نمی رسد، هاله کجاست؟

ایام خوش نشئه ی تریاک گذشت

ماییم که بوده ایم و هم می مانیم

خواهد به خدا این خس و خاشاک گذشت

Friday, June 19, 2009

غزلی برای کاوه‌های وطنم

ایام تو‌ای هرزه ی ناپاک گذشت

فریاد من از قله ی افلاک گذشت

از کوچه ترس و مسلخ آن خوبان

آن رهگذر دلیر و بی باک گذشت

حالا نه منم که یک جهان می بینند

ظلمی که به هر گوشه این خاک گذشت

ضحاک زمانه ای و در بند شوی

آوازه ی کاوه‌ها چه غمناک گذشت

ناپاک مکن در دری را به دروغ

ای خوک صفت فرصت ادراک گذشت

زین پس همه زهر است نصیبت همه بهر

آن خواب کج کژدم سفاک گذشت

از غیب خبر نمی رسد، هاله کجاست؟

ایام خوش نشئه ی تریاک گذشت

ماییم که بوده ایم و هم می مانیم

خواهد به خدا این خس و خاشاک گذشت

صد زلزله برخیزد آن گاه که برخیزم

شعری از هوشنگ ابتهاج که سالها چون بغضی در گلوی من مانده بود و امروز شکسته شد...

"چند این شب و خاموشی وقت است که برخیزم

وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید، افروختنم باید

ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد

تا خود به کجا آخر با خاک درآمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان

صد زلزله برخیزد آن گاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش

وین آتش خندان را با صبح بر انگیزم

ای سایه سحرخیزان دلواپس خورشیدند

زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم "

نامه ای به خامنه ای

آقای خامنه ای‌!

این آخرین بار است که ملتی‌ با شما گفتگو می‌کند. شما دیروز با آنچه گفتید راه خود را برای همیشه از قاطبه مردم ایران جدا ساختید، و اشتباهی‌ را کردید که همه دیکتاتور‌های تاریخ مانند هیتلر مرتکب آن میشوند. صدام را به یاد آورید و آن آخرین روز‌های نکبت بارش را.

امیدوارم دست کم جسارت خودکشی‌ را داشته باشید، و یا اگر هنوز ذره ای‌ شرافت در وجودتان باقیست توان عذر خواهی‌ کردن را.

مردم نجیب ایران بارها و بارها به شما فرصت دادند، افسوس که غنیمت ندانستید.

امروز هر چه شود، برای شما دیگر فرقی‌ نمیکند. شما برای همیشه به گورستان تاریخ پیوسته اید؛ در کنار نامردمانی چون کودتاچیان ۲۸ مرداد و محمد علی‌ شاه قاجار.

روسیه تزاری و آمریکا در کنار آنان نماندند. در کنار شما هم نخواهند ایستاد.

هنوز زمان برای توبه هست، شما می توانید مستمری ماهانه ای‌ داشته باشید و در کنجی عبادت کنید و طلب آمرزش .

...یکی‌ از ملیون‌ها جوانی که شما و دار و دسته تان زندگی‌اش را در این سال‌ها تباه کرده است.